احیای عاملیت روستاییان؛ دغدغه زوج جوان «روستاتیش»

آدرس محل مصاحبه را که از خانم کامران گرفتم، تصورم این بود با یک واحد آپارتمانی روبه‌رو می‌شوم، اما تا به پلاک ۱۸ رسیدم، به خودم آمدم و دیدم مقابل یک خانه قدیمی ایستاده‌ام که حدود نیم‌قرن از عمرش می‌گذشت اما همچنان سرپا و نوستالژیک بود. در که باز شد، ورودم با صدای آویز یک زنگوله به داخل خانه‌ای آمیخته با محصولات روستاییان همراه شد. همان ثانیه چشمان کنجکاوم ابتدا یک چرخش پانورامایی کرد. انرژی مثبت این خانه قدیمی، همه چیز را آماده یک مصاحبه جذاب می‌کرد.

مینا کامران و احسان مهتدی، زوج جوان به استقبالم آمدند و با ۲ لیوان چای و ظرفی حصیری که در آن شیرینی‌های قزوینی خودنمایی می‌کرد، از من و عکاس پذیرایی کردند. تا این زوج آماده مصاحبه می‌شدند سری به دکوراسیون خانه زدم. دکوراسیونی که برآمده از عروسک‌ها و کیف‌ها و لباس‌های دست‌بافته روستاییان بود و در این تهران بزرگ و بی‌در و پیکر، حس خانه‌ای از جنس روستا را به من القا می‌کرد.

مینا و احسان پای مصاحبه نشستند و ماجرای کارآفرین اجتماعی شدن‌شان را برای کارآفرین‌نیوز و مخاطبانش شرح دادند که در ادامه از نظر می‌گذرانید.

لطفا خودتان را برای مخاطبان کارآفرین‌نیوز معرفی کنید و بگویید چطور شد به فکر راه‌اندازی روستاتیش و فعالیت در زمینه کارآفرینی اجتماعی افتادید؟

من مینا کامران و متولد سال ۶۴ هستم. از ابتدای شیوع کرونا روستاتیش را راه‌اندازی کردیم اما پیش از آن به عنوان فعال اجتماعی، کارهای اجتماعی در روستاها انجام می‌دادم و چند سال هم به عنوان تسهیل‌گر توسعه، سابقه فعالیت در بافت‌های فرسوده تهران داشتم. از زمانی که شروع به کار کردم و بعد از آن به اتفاق همسرم، با دوچرخه سفرهایی دور ایران می‌رفتیم. انگار از همان سال‌ها نطفه‌های روستاتیش در وجودمان شکل گرفت و هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم به کسب‌وکاری تبدیل شود.

چرا فکرش را نمی‌کردید؟

با دیدن شرایط روستاها. خشکسالی‌های دوران‌ مختلف به خصوص دهه هشتاد باعث مهاجرت روستاییان به حاشیه شهرها و خالی شدن روستاها از سکنه شده بود. از سوی دیگر، کار من در حاشیه شهر بود و روستاییانی را می‌دیدم که در حاشیه شهر برای رفاه و زندگی بهتر، زندگی می‌کردند. اما نه تنها زندگی بهتری عایدشان نشده بود بلکه تبدیل به افراد حاشیه‌نشین با آسیب‌های اجتماعی متعدد شده بودند.

همین افراد اگرچه در روستاهای‌شان کاری برای انجام دادن نداشتند اما یک تکه زمین یا حیوانی داشتند که با آن گذران زندگی می‌کردند یا همسایه‌ای داشتند که حواس‌شان به آن خانواده بود. به این دلیل به تدریج مسیر شغلی‌ام عوض شد و در یک شرکت خصوصی مدیر روابط عمومی شدم. فعالان این شرکت خصوصی تصمیم گرفتند پیرو مسئولیت اجتماعی‌شان چندین مدرسه در ایران بسازند که در این فرایند همراه شدم اما از ابتدا همواره این سوال برایم مطرح می‌شد که مدرسه به این شکل می‌تواند در دنیای جدیدی که هزاران شکل مدرسه دارد، کارکرد داشته باشد؟

سپس با افرادی که مدرسه می‌ساختند، تصمیم گرفتیم مدرسه‌ای متفاوت‌تر با رویکرد مطالعاتی دقیق‌تر بسازیم که رویکرد مدرسه توسعه پایدار داشته باشد و در آن به جوانب مختلف توسعه دقت شود. در یکی از بخش‌های این مدرسه نکته‌ای که در نظر گرفتیم، اشتغال‌زایی در منطقه بود. همچنین با استفاده از ظرفیت‌ها و فرصت‌هایی که جامعه محلی دارد برای زنان اشتغال‌زایی کنیم که از قِبَل ایجاد شغل، در مدرسه‌سازی هم مشارکت داشته باشند و به این باور برسند این خودمان هستیم مدرسه را ساختیم و مدرسه از آن خودمان است.

در حین فعالیت در روستاها با یک موضوع اساسی برخورد کردیم؛ وقتی NGO ها یا خیریه‌ها مدتی در روستاها می‌ماندند، توانمندسازی اقتصادی در روستاها شکل می‌گرفت و روستاییان امکان فروش محصولات‌شان از راه‌های مختلف مثل برگزاری نمایشگاه دارند اما وقتی این گروه‌ها از روستاها می‌روند این سوال ایجاد می‌شود روستاییان محصولات‌شان را کجا و چگونه بفروشند. به این دلیل که هنوز به توانمندی بازاریابی در حوزه فروش نرسیده‌اند که بتوانند محصول‌شان را بفروشند. از اینجا بود که ایده روستاتیش به ذهن‌مان آمد که پلتفورمی برای توسعه و فروش محصولات روستایی با رویکرد توانمندسازی زنان روستایی ایجاد کنیم و سودی عاید موسسان آن نشود، بلکه سود به کسب و کار و توسعه و اشتغال‌زایی روستاییان بازگردد که خلاصه‌ای از مدل کارمان است.

مدرسه توسعه پایدار چند سال دارد؟

این مدرسه از ۲ سال پیش تاکنون در روستای سیدبار جدگال واقع در استان سیستان و بلوچستان فعالیت می‌کند و نزدیک چابهار است.

الان به اهداف خود رسیده است؟

این مدرسه در مسیر توسعه است و در مسیر توسعه قرار گرفتن، همیشه بالا و پایین زیاد دارد. مدرسه توسعه پایدار الان در دوران گذار قرار دارد. اگر پارسال این سوال را از من می‌پرسیدید، می‌گفتم بله به اهداف زیادی دست پیدا کرده است اما الان می‌گویم در مرحله شیب قرار دارد و باید این شیب را رد کند. شاید در آینده درباره آن مقاله‌بنویسم.

چقدر عالی. مخاطبان‌تان برای فروش محصولات روستاییان چه کسانی هستند؟

مخاطبان‌مان بازار، مردم عادی و شرکت‌ها هستند و از سوی دیگر یک بخش از ذی‌نفعان ما زنان روستایی‌اند که گروه خودیار محلی تشکیل دادند و با هم کار می‌کنند. در برخی روستاها به این شکل است که گروه از قبل تشکیل شده و قبل از روستاتیش بوده و ما محصولات‌شان را به روز و تسهیل‌گری می‌کردیم یا فرایند تولید محصول را تغییر می‌دادیم. با این حال، در بازاریابی روستاتیش آن محصول وجود دارد. البته به روستاهایی هم رفتیم که هیچ محصولی نداشتند و بر اساس کار مطالعاتی که داشتیم، نیازسنجی و گروه‌سازی آرام آرام در آن روستاها هم به تولید محصول می‌رسیدیم و محصولات‌شان را به روز، تبدیل و کارآمد می‌کنیم و در پلتفورم روستاتیش می‌فروشیم.

برگردیم به روستاتیش. مواد اولیه محصولات روستاها چگونه آماده می‌شد؟ آیا خود روستاییان این مواد را در اختیار داشتند یا اینکه روستاتیش برای‌شان تهیه می‌کرد؟

ببینید؛ ما وقتی وارد هر جامعه روستایی می‌شویم قبل از هرچیزی محصولات آن روستاها را بررسی می‌کنیم. یک سری از روستاها محصول دارند یعنی خودشان از قبل کار کرده‌اند، به یک سری محصول رسیده‌اند و ما کیفیت محصول را بالاتر می‌بریم یا برای‌شان طراحی محصول انجام می‌دهیم. اما روستاهایی که از صفر می‌خواهند شروع کنند و هیچ محصولی ندارند در یک فرایند نیازسنجی، ارزش‌ها و توانمندی‌های آن جامعه روستایی را می‌سنجیم. شاید آن روستا محصولی داشته باشد که برای ۲۰۰ سال پیش باشد اما الان وجود ندارد که آن را احیا، به روز و تبدیل به محصول می‌کنیم. قبل از هر چیز، جلسه تسهیل‌گری برگزار می‌کنیم و ممکن است ۱۰ جلسه طول بکشد که ببینیم آن روستا چه قابلیت‌ها و ویژگی‌هایی دارد.

شاید به این نتیجه برسیم که آن روستا محصول و کالا نداشته باشد بلکه در حوزه گردشگری یا محصولات کشاورزی، قابلیت و پتانسیل بیشتری داشته باشد. اما این موضوع را با مشارکت جامعه محلی مشخص می‌کنیم که آن منطقه چه قابلیت‌هایی دارد و از سوی دیگر نیازها، کمبودها و خواسته‌های جامعه محلی چیست تا با تولید محصول تا جایی که بشود به رفع نیازهای مشترک‌شان کمک کنیم.

خانم کامران الان چند جامعه محلی را تحت پوشش قرار داده‌اید؟

تا الان ۳۱ روستا را در ۱۶ استان پوشش دادیم و در این مسیر برای ۶۱۸ نفر اشتغال‌زایی انجام شد.

در یک سری از روستاها فقط فعالیت اجتماعی انجام می‌دهیم و کار معیشتی و اقتصادی نمی‌کنیم. در یک سری از روستاها فقط کار معیشتی و اقتصادی انجام می‌دهیم و در برخی روستاها فقط پروژه‌های اجتماعی و اقتصادی انجام می‌دهیم.

از نمونه‌های کار اجتماعی می‌توانم به احیای قنات و بازگرداندن دختران بازمانده از تحصیل به مدرسه اشاره کنم و بیشتر روی حوزه آموزش تمرکز داریم چون دغدغه شخصی خودم بود و می‌بینم برای دختران‌مان چقدر با بحران آموزش مواجه هستیم. بنابراین تمرکز اصلی روی حوزه آموزش در بخش اجتماعی است.

به نظر می‌رسد بازگرداندن دختران بازمانده از تحصیل به مدرسه از طریق صندوقی در روستاها صورت می‌گیرد. درباره این صندوق لطفا بیشتر توضیح دهید.

سود حاصل از فروش محصولات فعلا به صندوق تعاونی روستاهایی می‌رود که صندوق را دارند. در این زمینه می‌توانم به روستای سیدبار جدگال اشاره کنم. اما روستاهایی که هنوز به مرحله تشکیل صندوق نرسیده‌اند خودشان هم نمی‌توانند هزینه کنند. بحث بازماندگی از تحصیل به بچه‌ها ارتباط دارد و خانواده‌ها تمایل ندارند در این زمینه تغییر کنند. به نظر می‌آید ما با این شرایط می‌جنگیم.

واقعا تمایلی ندارند بچه‌های شان به مدرسه بروند؟

بیشترین بهانه‌ای که می‌آورند مسائل اقتصادی است. ولی واقعا اینطور نیست بلکه بیشتر به مباحث فرهنگی مربوط است یا اینکه در عشایر به فرزندشان به چشم نیروی کار نگاه می‌کنند و نمی‌خواهند نیروی کارشان را از دست بدهند. اما ما سرویس مدرسه، کتاب‌های آموزشی و راهبر آموزشی را هماهنگ می‌کنیم، خودمان برای هزینه‌ها طرف قرارداد می‌شویم و هزینه‌ها را از سود حاصل از فروش محصولات در روستاتیش پرداخت می‌کنیم.

درباره این سود بیشتر بگویید. اینکه چه میزان از آن به روستاییان تعلق می‌گیرد؟

هنوز به مرحله سود دهی آنچنانی که نرسیده‌ایم و کسب و کار جمع و جوری هستیم اما این موضوع در اهداف و آرمان‌های ما قرار دارد. روستاتیش را به عنوان صندوق تعاونی ثبت کردیم ولی به عنوان کارآفرین اجتماعی و بنیانگذار سودی به ما نمی‌رسد. کارآفرینی اجتماعی مانند کارآفرینی اقتصادی نیست که مثل دیجی‌کالا بعد از ۱۰ سال به سود برسد، یا ارزش سهام‌شان چند برابر شود و در نهایت به هم بنیانگذارانش برگردد. برای ما اینطوری است که در ۱۰ سال آینده هر سودی که عاید شود به خود روستاتیش باز می‌گردد و شاید کسب و کارمان را بزرگ‌تر کنیم، روستاهای بیشتری را پوشش دهیم و از سوی دیگر، یک سری مسائل را که در روستاها وجود دارد از طریق سود صندوق یا سودی که به روستاتیش باز می‌گردد برطرف کنیم. حتی اگر نیاز به کوره یا چرخ خیاطی داشته باشند در قالب وام‌های بلاعوض به آنها کمک می‌کنیم تا کسب و کارشان در آن منطقه شکل بگیرد.

آقای مهتدی؛ لطفا خودتان را برای مخاطبان کارآفرین‌نیوز معرفی کنید.

من احسان مهتدی و متولد سال ۵۶ هستم. در دانشگاه مهندسی برق خوانده‌ام.

سوالی که قبل از این مصاحبه درباره آن فکر می‌کردم، این بود که وقتی کار می‌کنیم حال‌مان خوب است. فعالیت شما هم در زمینه اشتغال‌زایی زنان سرپرست خانوار است. به نظرتان چقدر حس خوب کار کردن در آنها القا شده است چون می‌بینند کارشان به نتیجه‌ای می رسد.

برای اینکه جواب سوال‌تان واضح‌تر شود باید کمی عقب‌تر برگردم. این مثل را اغلب شنیده‌ایم که وقتی خواستی به کسی کمکی کنی ماهی به او نده بلکه ماهیگیری یادش بده. این جمله از دور خیلی قشنگ و معنادار است اما وقتی وارد جامعه محلی می‌شویم معانی آن تغییر می‌کند. یعنی همین ضرب‌المثل را وقتی در روستاها می‌خواهید عملیاتی کنید خیلی کارکرد ندارد و کارآفرینی حول همین واژه پیش می‌رود. مسأله روستاهای ما توانمندسازی است که روی آن داریم کار می‌کنیم. واقعیت این است که روستاییان ما خیلی وقت است توانمندی کافی دارند، یعنی مجموعه‌ای که در طول سال‌های بسیار زیاد در یک منطقه توانست دوام بیاورد حتما توانمند است؛ چرا باید توانمند بشود؟

جامعه بزرگی با ارزش‌های مسلط داریم و این جامعه با سرعت دنیای مدرن در حال پیشروی است. اما برخی جوامع کوچک‌تر هستند به واسطه اینکه فرصت در اختیارشان قرار نمی‌گیرد، نمی‌توانند هم‌زمان و هم‌گام با آن جامعه بزرگ‌تر باشند. بنابراین فرصت‌هایی مثل کشاورزی و صنایع‌دستی که تا دیروز برای‌شان کارکرد داشت و زندگی‌شان را می‌گذراند، به مرور زمان از دست رفته است.

یا مثل آب که یا خشک یا کم شده و مشکلات اقلیمی برای‌شان به وجود آمده است. همان چیزی که تا دیروز داشت چرخه اقتصادی روستا را می‌گرداند دیگر کارکرد ندارد. یعنی همان چیزی که آب و سرمایه‌اش بود از کَفَش رفته است. اما دنیای پیرامونش چه کاری انجام می‌دهد؟ آنها دارند زندگی‌شان را می‌کنند و اگر اینجا آب نیست به جای دیگر می‌روند. این به معنای توانمند نبودن آنها نیست بلکه فرصت‌ها به شکل نابرابر تقسیم شده و ما حواس‌مان به آنها نبوده است. بنابراین در یک موقعیتی قرار گرفتند که موقعیت خوبی نیست. گاهی اوقات حس می‌کنیم انگار معلولیتی به آنها دست داده که دچار این مسأله شده‌اند؛ اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم این نکته به نظر می‌آید که این جامعه به صورت برابر همه فرصت‌ها را با هم تقسیم نکرده‌اند و از این بابت هست که آنها در یک موقعیت نامناسبی قرار گرفتند و ما به آنها می‌گوییم قصد توانمندسازی‌تان را داریم.

آن قدرت را باید به‌روز و آن فرصت‌ها را دوباره بازیابی کنیم که بعید می‌دانم به راحتی بتوان اسم آن را توانمندسازی گذاشت؛ چون ما هم هر روز مهارت‌های دیگری به دست می‌آوریم اما ممکن است اسم آن را توانمندسازی نگذاریم. در توانمندسازی یک نگاه بالا به پایین وجود دارد و من با این واژه از این بابت مشکل دارم که نباید به روستاها از زاویه بالا به پایین نگاه کرد. زاویه ما باید زاویه برابری باشد. چطور می‌توان آن محتوا را دوباره برگرداند یا قابلیت بازیابی روش دیگری که بتواند همان توانمندی را به کار بگیرد، در آن روستا ایجاد کرد؟ این کاری نیست که از بیرون بتوانیم انجام دهیم بلکه از درون همان جامعه محلی باید اتفاق بیافتد.

آن توانمندی که تا دیروز وجود داشت حالا احتیاج به تشریک مساعی و نیاز به این دارد که یک بار دیگر خودمان را از بالا نگاه کنیم. این اتفاق رخ نخواهد داد تا زمانی که مجموعه جامعه محلی قدرت و عاملیت خود را پیدا کند. یعنی توانمندی و قدرت آنقدر باشد که بتواند خودش را ببیند، کجاست و تا دیروز از نظر تاریخی چه ظرفیت‌هایی داشته و چه ظرفیت‌هایی دنیای مدرن و پیرامونش می‌تواند در اختیارش قرار بدهد. این کاری است که کنشگران بیرونی می‌توانند انجام بدهند. یعنی کنارشان بایستند که بتوانند آن زاویه بالا به پایین خودشان را از منظر سیستمی و کلی‌تری ببینند و به تدریج قدرتی که از دست‌شان رفته دوباره به دست آورند.

از این منظر بخواهم به سوال شما پاسخ بدهم که آنها چه حسی خواهند داشت از اینکه کاری را به دست می‌آورند، اگه نقش عاملیت وجود نداشته باشد آنها حس خوبی نخواهند داشت، حتی اگر چیزی به اسم کار و دستمزد برای‌شان وجود داشته باشد. دستمزد چه اهمیتی دارد وقتی فرد، قدرت مسلط در روستای خود نیست و به یک گروه پیرامونی و حاکم وابسته است. در این زمینه مثال‌های پلتفورمی زیاد است. فرض کنید می‌گویند محصولی را در پلتفورم قرار دهید و بفروشید، بله این توانمندی خوبی است اگر بتوانید این کار را انجام بدهید و یک ابزار و وسیله برای استفاده است چون بازاری در آنجا وجود دارد که می‌توانید به آن متصل شوید.

اما از این منظر که همه چیز پیرامون شما وجود داشته باشد و شما وابستگی کامل به یک گروهی داشته باشید که نبود آنها، شما را از قدرت می‌اندازد برای شما حس خوبی نخواهد داشت. یعنی همواره می‌دانید کسی هست که اگر او نباشد زندگی‌تان فلج می‌شود.

اگر این اتفاق رخ دهد و نقش عاملیت روستاها را بتوانیم به آنها برگردانیم، حال خوب به روستاها دست می‌دهد و کارشان برای‌شان ارزشمند می‌شود. اما اگر از منظر پیرامونی نگاه کنیم و بگوییم ما مسلط به شما هستیم و به شما این قدرت را می‌دهیم که به عاملیت خود بازگردید آنها اگر نقشی نداشته باشند و عاملیت از آنها اگر زدوده شود حتما حال خوبی نخواهند داشت. این موضوع را در بسیاری از روستاها که ورود کردیم به کرات دیدیم. حال خوب زمانی به دست آمد که آنها مسلط شدند و احساس کردند همه چیز توسط خودشان قابل انجام است و قدرت را تا حدودی به دست می‌آورند. این بازه، بازه زمانی بسیار طولانی است، همانقدر که قدرت را آرام آرام از کف می‌دهید به دست آوردن آن هم خیلی سخت است.

خانم کامران قیمت محصولات و دستمزدها را خودتان تعیین می‌کنید؟

دستمزدها را ما تعیین نمی‌کنیم و دخالتی در آن نداریم و خودمان را واجد صلاحیت نمی‌دانیم. جایی تعیین قیمت می‌کنیم که می‌بینیم به نسبت مواد اولیه‌ای که به میان می‌آورند و زحمتی که می‌کشند از قیمتی که باید باشد خیلی پایین‌تر نرخ‌گذاری می‌کنند. به عنوان مثال، در روستایی رفتیم که پارچه‌بافی با پشم داشت. هر چند پشم و رنگرزی را خود روستایی انجام می‌داد اما زمانی که صرف آن می‌کرد با حداقل دستمزدی که نگاه می‌کردیم، محصول را به نصف قیمت می‌فروخت چون بلد نبود حساب و کتاب بکند. اتفاقا این پیرزن ۶۰ ساله خیلی هم از کاری که انجام می‌داد و محصولی که می‌فروخت خوشحال بود در صورتی که قیمت پارچه ۲ برابر قیمت محصول نهایی بود.

خانم کامران در سخنرانی‌های پیشین‌تان به فعال کردن یک پروه در خوزستان اشاره کرده بودید. این پروژه هم مانند اشتغال‌زایی زنان سیستان و بلوچستان روی فروش محصولات تمرکز دارد؟

پروژه‌ای که در خوزستان داریم در منطقه شاهزاده عبدالله و در روستایی با عشایر بختیاری است که نظام بختیاری به دلیل سختی‌هایی که وجود دارد به شدت در حال از بین رفتن است. به عنوان مثال به دلیل خشکسالی، چراگاه‌های‌شان نابود و دام‌شان کم شده است. وقتی دام کم شود آنها آرام آرام مهاجرت می‌کنند و یک‌جا نشین می‌شوند. این منطقه همچنان ییلاق قشلاق می‌کنند و در کنار عشایری ضعیفی که انجام می‌دهند، یک سری دست‌بافته‌های خیلی اصیل و ارزشمندی دارند که کسی از آنها خرید نمی‌کرد و فقط بازار محلی خودش را داشت.

در صورتی که محصولات آنها هزاران قابلیت دارد. در فرایند توسعه اجتماعی و اقتصادی وارد شدیم و از اول با نیازسنجی و کار مطالعاتی، فعالیت‌مان را آغاز کردیم که این کار مطالعاتی حدود یکسال به طول انجامید و همچنان در حال انجام است. به مرور زمان پروژه فرش را با آنها آغاز می‌کنیم. کنار آن، بحث اجتماعی که داریم بازگرداندن دختران بازمانده از تحصیل به مدرسه است. به خاطر اینکه مدرسه وجود ندارد و در مقطع دبیرستان ترک تحصیل می‌کنند؛ در صورتیکه به نظرم کیفیت آموزش در آن منطقه خیلی خوب است و دانش‌آموزان خلاق، پویا، اهل مطالعه و درس دارد.

یکی از کارهای اجتماعی که باید انجام دهیم آموزش است که نه تنها کیفیت آموزش بالا برود بلکه کمک کنیم دانش‌آموزان مدرسه را رها نکنند و راحت‌تر درس بخوانند. در این فرایند هر کمکی بتوانیم انجام می‌دهیم. ممکن است یک سری اقدامات هم انجام بگیرد و اگر بانک کارآفرین هم در این میان به کمک می‌آمد خیلی خوب بود تا برای مدرسه‌سازی بودجه اختصاص می‌داد. در این منطقه به مدرسه در مقطع دبیرستان با روش توسعه پایدار نیاز دارند که با معماری بومی منطقه ساخته شود. در این مدل مدرسه کارآفرینی، کارگاه‌های توانمندسازی قرار می‌دهیم. الان در مرحله کار مطالعاتی مدرسه هستیم.

آیا استقبال هم کردند؟ و اینکه چطور این روستا را شناسایی کردید؟

ما همیشه علاقه داشتیم پروژه‌ای در منطقه عشایری انجام بدهیم. یک دوست خوزستانی داشتیم و به واسطه اینکه در حوزه گردشگری فعال است از ما می‌خواست در کنار سیستان و بلوچستان به خوزستان هم بیاییم. چرا که استان خوزستان با وجود نفت‌خیر بودن، مردم در شمال این استان در فقر به سر می‌برند.

حتی در جنوب این استان که مردم عرب‌نشین هستند این شرایط دیده می‌شود. درست است روی نفت خوابیده‌اند اما سودی از نفت عایدشان نمی‌شود. این دوست‌مان ما را به استان خوزستان دعوت کرد و به مدت یک هفته مسیری را از بین کوه‌ها پیمودیم و یک سری روستاها را بازدید کردیم و به آخرین روستایی که رسیدیم روستای شاهزاده عبدالله بود که دست‌بافته‌های خیلی اصیلی دارند که فروش چندانی ندارد. و از سوی دیگر، اهالی روستا هم مشتاق به این کار بودند. حتی مردان روستان می گفتند اگر این کار درآمد دارد ما هم انجام دهیم. اینطور بود که به این منطقه رسیدیم. تقریبا هر چند مدت یک بار بافته‌های جدیدشان را برای‌مان پست می‌کنند.

خانم کامران گاهی اوقات می‌بینیم گروه‌ها و خیریه‌هایی مدتی را در یک روستا به توانمندسازی اهالی آن می‌پردازند و بعد از آن روستا خارج می‌شوند. آیا به آنها کمک شد یا همینطور رها شدند؟

یک سری گروه‌هایی در این روستاها درست کار کردند و تغییرات مثبتی هم اتفاق افتاده است. گروه‌هایی که باعث شکل‌گیری یک گروه از زنان برای پیشبرد کارهای‌شان شدند. اما چند برابر پروژه‌های موفق، پروژه‌های ناموفق داریم که فقط مداخلات بدون مطالعه کردند؛ مداخلاتی که آسیب آن بعد مشخص شد خیلی زیاد است.

در همین حد اکتفا میکنم. همین که همواره نگاهت به بیرون و چشمت به دست دیگری باشد در حالی که روستاها هر مشکلی که داشتند خودشان می‌توانستند حل کنند. یک سری مسائل جامعه محلی را با یاری‌گری هم می‌توانستند حل کنند اما گاهی با حضور خیرین مشکلاتی ایجاد شد.

آقای مهتدی نظر شما در این باره چیست؟

ورود دیگری به روستا یک نوع مداخله محسوب می‌شود. هر نوع ورودی انگار یک نوع مداخله است. اما برخی از این مداخلات تاثیرات عمیقی می‌گذارند. یکی از داستان‌ها ورود خیرین و کسانی است که با پتانسیل و نیت بسیار خوب می‌خواهند ورود کنند و اتفاقا برخی از آنها ورود می‌کنند بدون اینکه از یک مسیر درست، با مطالعه و نیازسنجی همچنین در همکاری با جامعه محلی انجام شود. انگار ما تصمیم می‌گیریم آنها چه نیازی دارند یا چطور باید زندگی‌شان را بهتر کنند و اینجا است که مداخله تاثیرات معکوسی می‌گذارد.

به این معنا که شما به آنها می‌گویید اینجا آب وجود ندارد و مهاجرت کن، یا آب وجود ندارد، فلان محصول را نکارید. عملا چیزی را که پیش از این در این جامعه محلی وجود داشت به رسمیت نمی‌شناسید. در حالی‌که ۵۰۰ سال است من دارم با این روش زندگی می‌کنم و از نیاکانم و گذشتگانم یاد گرفته‌ام. چطور باید مهاجرت کنم؟

این نگاهِ از بیرون که، من می‌فهمم چه چیزی برای توی روستایی بهتر است، بزرگترین آسیب را به جامعه می‌زند…

که البته زده است…

بله در بسیاری از جاها آسیب زده است. بسیاری از ارگان‌ها، نهادها و شرکت‌های خصوصی،‌ هرچند به نیت تخریب وارد این روستاها نمی‌شوند. فرض را بر این می‌گذاریم با نیت خوب وارد روستاها می‌شوند اما در نهایت، نیت کافی نیست و چیزی فراتر از آن نیاز دارد که دانش و بعد آگاهی است. دانشی که در گذشته وجود داشته و ما باید به این رسیده باشیم که دانش بومی را به رسمیت بشناسیم و بعد این آگاهی که به حل مسأله ورود نکنیم.

به مسأله می‌توانید ورود کنید اما به حل مسأله حق ندارید ورود کنید. از بس که در گذر زمان با روستاییان صحبت شده که رویای شما در جای دیگری است، روستاها را آرام آرام به شهرهایی با ابعاد کوچک‌تر تبدیل می‌کنیم و ابنیه روستاها شبیه شهر شده است.

بنا از نظر معماری آن چیزی را که باید از دست داده است و معماری آن روستا را به رسمیت نمی‌شناسیم. به جای آنکه آن خانه گلی و کپری ارتقا پیدا کند کوبیده می‌شود و آن خانه شهری و سیمانی ساخته شده است که همین اتفاق در لباس و فرهنگ و معیشت‌شان هم رخ می‌دهد. اگر گردشگری می‌خواست به این روستاها قدم بگذارد تمایلی ندارد، چون آن تفاوت و تنوع از بین رفته است.

آن زیست دیگر زیست جذابی برای منِ گردشگر نیست. اگر آن زیست بوم بر اساس یک مطالعه و فرهنگ آن روستا ارتقا پیدا می‌کرد، حتی هنوز بوی آن خانه و روستا را احساس می‌کردید که نشان‌دهنده صدور فرهنگ و قدرت آن روستا است.

الان توانمندی این شده که اگر منِ روستایی شبیه شهری ها شوم، اعتبار دارم. گروه‌های بیرونی برای این مهر تایید زدن، تلاش خوبی نمی‌کنند و این تلاش به جایی نمی‌رسد و نهایت این است که روستاها را از دست می‌دهیم.

آقای مهتدی این روحیه شهری شدن به نظرتان توسط گروه ها و انجمن ها القا شده یا مسئولان؟

راستش را بخواهیم من به موضوع اینطور نگاه می‌کنم. ما یک راه حل داریم. شهر و شهرنشینی یک راه حل است، چرا؟ به خاطر اینکه به هر ترتیب در شهر می‌توانید خودتان را پیدا کنید و زیست فردی مستقلی داشته باشید. کسانی که از روستا فرار می‌کنند گاهی اوقات به خاطر مسائل جدی روستاها است. ولی برای اینکه به فردیتش احترام گذاشته شود و جایی آزادانه زندگی بکند به شهر می‌رود و فکر می‌کند کسی با او کاری ندارد و می‌تواند هر طور که بخواهد زندگی کند.

این یعنی نیاز به فردیت را در او می‌توانیم ببینیم. اما موضوع، یک چیز دیگری است؛ زیر سایه قانونی که وجود دارد می‌تواند در شهر متنوع‌تر زندگی کند تا در روستایی که با یک بافت مشخص مجبور به زیست با این شکل می‌شود و از این بابت شهر برایش جذاب می شود.

اما اتفاقی که می‌افتد این است که روستا هم می‌توانست با همین نگاه کمی به روز شود. موضوع این است ارگانی که در شهر زندگی می‌کند راه حل خود را که بلد است شهرنشینی است و چطور در شهر زندگی کردن و کسب و کار شهری است. آن را با خود وارد روستا می‌کند و این راه حل را به خورد روستاییان می‌دهد.

در صورتی که این راه حل برای آن زیست شهری است. اگر در شهر به این راه حل رسیدیم در سالیان درازی آدم‌های زیادی به چیزی رسیده‌اند که خوب هم کار کرده است و اتفاقا کارکرد اجتماعی خیلی خوبی هم می‌تواند داشته باشد. اما در روستا هم باید همین کار را انجام دهید. اگر در روستا هم می‌خواهیم به ارتقا برسیم باید همان نیازسنجی که در شهر رخ داده است در آن روستا هم بازآفرینی اتفاق بیافتد. راه حل شهر را با خودمان به روستا آوردیم که نتیجه نمی‌دهد. روستا به راه حل، مدل و مطالعه خودش نیاز دارد.

آقای مهتدی روستاتیش چقدر در کارآفرینی روستاها سهم داشته است؟

واقعیت این است که هر موقع با مینا صحبت می‌کنیم متوجه می‌شویم کلی کار نکرده داریم و کارهایی که می‌شود انجام داد و از اندازه‌ای که می‌شود کار کرد، فاصله داریم چون چیزهایی به نام پتانسیل می‌بینیم. یا ظرفیت روستاتیش هم ظرفیت یک مجموعه خصوصی کوچک است و اندازه و توان ما به قدری نیست که به هر کاری بپردازیم. به خاطر همین است که هسته اصلی روستاتیش نباید بزرگ شود تا چابکی خود را از دست ندهد. ولی اینکه چقدر در کارآفرینی تاثیر گذاشته است ما نباید بگوییم. بلکه ارزیابی افرادی را می‌طلبد که مختصص هستند و می‌توانند روستاها را ببینند و بررسی کنند. ارزیابی خودت از خودت به خودت کمک می‌کند و همواره چیزی که به ما کمک می‌کند این است که از بیرون به ما نگاه کنند. تلاش‌مان این است که تاثیر بگذاریم که این تاثیر باقی بماند.

نمونه ای از محصولات روستاتیش در خانه پلاک ۱۸

بازخورد روستاییان چه بوده است؟

باید از خودشان سوال کنید.

به هر حال شما با آنها در ارتباط هستند و نظرشان را به شما می‌گویند.

اجازه بدهید برای شما مثالی بزنم برای اینکه در این مثال، قصه روایت شود تا اینکه بگویم بله ما خیلی تاثیر داشته‌ایم.

الزاماً نمی‌خواهم مجبورتان کنم خودتان از کاری که انجام می‌دهید تعریف کنید، بیشتر می‌خواهم بدانم آنها درباره کاری که انجام می‌دهید چه می‌گویند؟

با روایت، برداشت بهتری خواهید داشت. در مدتی که روستاتیش راه‌اندازی شده است ۲ بحران خیلی جدی را پشت سر گذاشتیم. نخست دوره کرونا که شروع فعالیت‌مان بود و باورمان نمی‌شد و دانش و تجربه‌مان به شدت کم بود و ناگهان با بحرانی مواجه شدیم که هیچ‌کسی راه‌حلی برای آن نداشت.

دوم سال گذشته در دوره ناآرامی‌ها بود که کسب و کارهای آنلاین به خاطر قطعی اینترنت با مشکلات جدی مواجه شدند. در هر ۲ بحران ۲ موضع مشترک داشتیم. همه می‌گویند هزینه‌ها و افراد را تعدیل کنیم تا زنده بمانیم چون اگر با همین هزینه‌ها و افراد بخواهیم پیش برویم، فرو می‌ریزیم و دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم. بحران وقتی جدی‌تر می‌شود که کسب و کاری فرو بریزد و دیگر نباشد و همه تلاش مجموعه دور ریز شود. ما هم باید همین کار را می‌کردیم و خریدی نکنیم چون فروش‌مان با شدت زیادی به صفر رسید. در مدت طولانی این رقم صفر باقی ماند.

خرید ما از روستا و جامعه محلی است. اما تفاوت ما در همین جا مشخص می‌شد یعنی اگر مثل هر کسب و کار دیگری رفتار کنیم پس تفاوت‌مان چیست؟ تفاوتی که در جامعه ایجاد می‌کنیم کجا مشهود است؟ تفاوت کسب و کار اجتماعی و کسی که ادعای این کار را دارد کجا مشخص می‌شود؟ اینجا بود که تصمیم گرفتیم همزمان با اینکه فروش‌مان صفر شد خریدهای‌مان را ادامه بدهیم.

در دوره کرونا هم همین کار را کردیم و در آن دوره با همان بنیه‌ای که داشتیم خریدها را ادامه دادیم و بازخوردی که از روستاییان داشتیم این بود که می‌گفتند در همه این ۲ دوره هیچ‌جایی به جز روستاتیش از ما خرید نمی‌کرد و اینجا برای ما خیلی خوشایند بود. این اعتمادی بود که توانستیم در روستا ایجاد کنیم، اگر آنها زنده نمانند، دیگر وجود ما ارزشی ندارد.

خانم کامران از کارآفرینی اجتماعی تعریف خوبی در جامعه جا نیفتاده است. تعریفی را ارائه بدهید که برای عموم قابل فهم‌تر باشد.

کارآفرینی اجتماعی چیزی مابین کار خیریه‌ای و کاربری اقتصادی است به این معنا که در خیریه‌ها هدف‌مان منفعت جمعی و در کارآفرینی هدف منفعت جمعی دنبال می‌شود. اما مکانیزم اقتصادی خیریه، جمع‌سپاری مالی است و از آدم‌ها و شرکت‌ها پول جمع می‌کند اما مکانیزم کارآفرینی اجتماعی، دیگر جمع‌سپاری مالی نیست بلکه مکانیزم‌های اقتصادی درون خود تعریف می‌کند که به درآمد برسد که از طریق آن در حقیقت سود اجتماعی ایجاد کند.

هدف اصلی کارآفرینی اجتماعی، تاثیر اجتماعی است یعنی اینکه مسائل اجتماعی روستاها در حوزه‌های مختلف را حل کند. فرق کارآفرینی اجتماعی با تجارت های اقتصادی در این است که در تجارت های اقتصادی، هدف کسب سود فردی موسسات و هیأت مدیره است. مکانیزم هم همان بازار و فروش است اما کارآفرینی اجتماعی هم تا حدودی از مکانیزم بازار استفاده می‌کند ولی هدفش سود جمعی و تاثیر اجتماعی است و نه سود و منفعت فردی.

آقای مهتدی شما چه صحبت پایانی دارید؟

چیزی که دوست دارم بگویم این است که کارآفرینی اجتماعی، یک راه تنفس برای کسانی است که احساس می‌کنند هیچ شیوه دیگری به جز این شیوه مسلط برای کار کردن وجود ندارد، شیوه‌ای که معنی کسب و کار، سود است و حال آدم‌ها را لزوما خوب نکرده است. ما دچار تغییرات بزرگی در اقتصاد شدیم و رفاه ایجاد کردیم. اما یک سوال بزرگ اینجا است که آیا حال آدم‌ها بهتر شده است؟ بله ما زیست بهتری پیدا کردیم، شاید بعضی اوقات لازم داریم خودمان را از بالا نگاه کنیم و ببینیم آیا راه‌های دیگری هم می‌شود امتحان کرد برای اینکه این مسیر را کمی ارتقا داد؟

شاید این مسیر به بازنگری دوباره نیاز دارد. کارآفرینی اجتماعی یکی از آن واژگانی است که یک مسیر جدید را امتحان می‌کند که شما جای تنفس برای آدم‌هایی که فقط موضوعشان به معنای اقتصادی نیست. همه موضوعات آدم ها سود نیست بلکه به دنبال معانی دیگری هم هستند. در کارآفرینی اجتماعی می‌شود این موارد را پیدا کرد و به دنبال آن رفت. امیدوارم کارآفرینی اجتماعی به درستی شناخته شود چون گاهی یکی از مسائل‌مان این است که در ورود به موضوع جدید همه چیز برای‌مان جذاب است و مثل این است که استخری را می‌بینیم که پریدن در آن جذاب است اما بعد از آن باید شنا و حرکت کنیم.

هر کاری که با جامعه محلی انجام می‌دهیم به معنای کارآفرینی اجتماعی نیست خیلی وقت‌ها می‌گویند ما هم کارآفرین اجتماعی هستیم چون از روستا خرید می‌کنیم ما کارآفرین اجتماعی هستیم چون از روستاییان محصولات سوزن‌دوزی خرید و توانمندشان می‌کنیم. اینکه خریدی از روستا انجام می‌دهید به معنای کارآفرینی اجتماعی نیست، کارآفرینی اجتماعی به دنبال تاثیر اجتماعی است. کارآفرین اجتماعی انتهای سال مالی خود باید بگوید چه تاثیر اجتماعی گذاشته است. در بسیاری از کشورها اداره دارایی کارش همین است که تاثیرات اجتماعی را بررسی کند و آن مجموعه بر اساس تاثیرات اجتماعی که داشته معافیت از مالیات خواهد داشت.

چون همان کاری که دولت‌ها باید انجام دهند کارآفرینان اجتماعی در ابعاد کوچک‌تری تلاش کرده و انجام داده‌اند. این نقطه مهمی است که بتوانیم تشخیص دهیم کارآفرینی اجتماعی در نهایت باید تاثیر اجتماعی خود را نشان دهد و اگر نشان ندهد تفاوت با یک کسب و کار اقتصادی نخواهد داشت. نکته بعدی هم این است که امیدوارم در حاکمیت این موضوع از نظر مقررات و تسهیل مسیر برای مجموعه‌هایی که در این حوزه‌های نوآورانه کار می‌کنند به شکل جدی‌تر نمود پیدا کند.

وام دادن به معنای تسهیل مسیر نیست و وقتی به اداره دارایی می‌رویم، می‌گویند برای ما مهم نیست که شما در روستاها هزینه می‌کنید چون کارکرد شما این نیست! در واقع ما به عنوان کسب و کار شناخته می‌شویم و معنی کسب و کار، سود اقتصادی است؛ هیچ نوع سود دیگری معنی ندارد.

کارآفرین اجتماعی از موهبت‌هایی که برای وکیل و پزشک در نظر گرفته می‌شود، محروم است. در مجموعه‌ای مثل روستاتیش کل سود به خود مجموعه بازگردانده می‌شود و توان اقتصادی زیادی هم ندارد پس باید به نوعی به کارآفرینان اجتماعی کمک کرد که بتوانند موتور اقتصادی خود را روشن نگه دارند. به دلیل جدید بودن واژه کارآفرینی اجتماعی، تسهیلاتی که به شکل عمومی به همه داده می‌شود، برای کارآفرینان اجتماعی ممکن است متفاوت‌تر باشد؛ ما راه‌ها و نیازهای دیگری داریم که از جنس خودمان است.

احیای عاملیت روستاییان؛ دغدغه زوج جوان «روستاتیش»

دیدگاهتان را بنویسید

Scroll to top