اصول مدیریت ژاپنی چیست+ معرفی اصول و متدهای خاص آن


اصول مدیریت ژاپنی، یکی از الگوهای برتر در حوزه مدیریت و سازماندهی است که در سال‌های اخیر به شهرت جهانی دست یافته است. این سبک مدیریت بر اصول و ارزش‌هایی وابسته است که در فرهنگ و تاریخ ژاپن ریشه دارد و تأثیر فراوانی بر روی رشد و توسعه اقتصادی این کشور داشته است.

از جمله ویژگی‌های برجسته مدیریت ژاپنی می‌توان به توجه عمیق به کیفیت، انعطاف‌پذیری، همکاری و تعهد به کار اشاره کرد. یکی از مفاهیم اساسی در این سبک مدیریت، بهبود مستمر است که به ایجاد فرهنگ پیشرفت و بهترین شدن مداوم در سازمان‌ها اشاره دارد. مدیران ژاپنی به منظور ارتقاء کیفیت و بهبود عملکرد، به طور مداوم روی فرآیندها و محصولات خود تمرکز می‌کنند.همچنین، توجه به تعهد و همکاری نیز به عنوان ویژگی‌های مهم اصول مدیریت ژاپنی مطرح است.

قرار است در این مقاله شما را بطور کامل با اصول مدیریت ژاپنی آشنا کنم. همچنین شما می‌توانید پس از مطالعه این مقاله سبک مدیریتی خود را در کار و زندگی شخصی بهبود ببخشید.

برای آگاهی پیدا کردن از اصول مدیریت ژاپنی تا انتها همراه من در دانشگاه کسب و کار باشید.

نگاهی به تاریخچه بوجود آمدن اصول مدیریت ژاپنی

تاریخچه اصول مدیریت ژاپنی به دوره‌های مختلف تاریخی ژاپن و رشد فرهنگ سازمانی آن برمی‌گردد. در ادامه، به برخی از مراحل کلیدی در تاریخچه مدیریت ژاپنی اشاره می‌کنم:

  1. دوره امپراتوری: در این دوره که قبل از اوایل قرون میلادی بود، هیچ تمرکز و تحقیقات مستقل در حوزه مدیریت وجود نداشت. همچنین، ارتباطات فرهنگی و تجاری با سایر کشورها محدود بود و تأثیر مدیریت خارجی بر ژاپن محدود بود.
  1. دوره ادغام فرهنگی با چین: این دوره که در قرون نهایی میلادی رخ داد، با استفاده از فرهنگ، هنر و علوم چین، ژاپن بهبودهای مهمی در حوزه مدیریت و سازماندهی داشت. این دوره تأثیر زیادی بر فرهنگ و اصول مدیریت ژاپنی داشت و الگوهایی مانند استفاده از هیاهوکوکا (توافق و همکاری) در سازمان‌ها شکل گرفت.
  1. دوره ادغام فرهنگی با غرب: در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، ژاپن با افتتاحیه به بازارهای جهانی و ورود به تماس با فرهنگ غرب، با نفوذ فرهنگ و مدیریت غربی روبه‌رو شد. در این دوره، مفاهیمی مانند کیفیت، انضباط و هماهنگی در سازمان‌ها گسترش یافت.
  1. دوره پساجنگ جهانی دوم: پس از پایان جنگ جهانی دوم، ژاپن با تخریب کامل و مشکلات اقتصادی روبرو شد. در این شرایط، بازسازی سریع و توسعه صنعتی مورد تأکید قرار گرفت. دولت ژاپن با اعمال سیاست‌های تحریم و حمایت از صنایع کلیدی، اقتصاد ژاپن را رونق بخشید. در این دوره، مفاهیمی مانند جودوکا (تخصص‌گرایی)، کیاییزن (بهبود مستمر) و کیوسان (هماهنگی) بر جایگاه ویژه‌ای در اصول اصول مدیریت ژاپنی گرفتند.
  1. دوره رشد اقتصادی: در دهه‌های 1950 و 1960، اقتصاد ژاپن با سرعت بسیار زیادی رشد کرد و به یک قدرت صنعتی بزرگ تبدیل شد. در این دوره، شرکت‌های ژاپنی مفاهیمی مانند کیفیت، بهبود مستمر و هماهنگی را در سازمان‌های خود پیاده کردند و سبک اصول مدیریت ژاپنی به شهرت جهانی رسید.

معرفی تئوری  Z در مدیریت به سبک ژاپن

تئوری Z یا تئوری وضعیت صفر، یک مدل مدیریتی است که توسط ویلیام ۰ (ویلیام اوچی) ژاپنی-آمریکایی در دهه ۱۹۷۰ توسعه داده شده است. این تئوری به عنوان یک مقابله برای مدل‌های مدیریتی غربی مانند تئوری X و تئوری Y مطرح شد. تئوری Z بر این اصل تأکید دارد که مشارکت و همکاری کارکنان و خط مشی‌های سازمانی قوی، موجب بهبود عملکرد و افزایش توانمندی‌های سازمانی می‌شود. مبنای اصلی این تئوری، ایجاد یک فضای کاری مشترک، ایجاد روابط دوجانبه و تأکید بر توسعه دانش و مهارت‌های کارکنان است.

ویژگی‌های برجسته تئوری Z چیست؟

در بخش قبلی تئوری Z را تعریف کردم و اکنون قرار است به چند ویژیگی که باعث برتری این تئوری شده است اشاره کنم. این ویژگی‌ها به شرح زیر می‌باشند:

  • شایستگی و قابلیت‌های انسانی: این تئوری تأکید دارد که انسان‌ها دارای ظرفیت‌ها و قابلیت‌های عالی هستند و با ارائه فرصت‌های آموزش و توسعه، می‌توانند به عملکرد بالاتر و خلاقیت بیشتر دست یابند.
  • مشارکت کارکنان: اهمیت مشارکت و همکاری کارکنان در فرآیندهای تصمیم‌گیری و تحقق اهداف سازمانی بسیار زیاد است. این مشارکت باعث ایجاد انگیزه، ارتقاء روحیه کاری و تعامل سازنده در سازمان می‌شود.
  • اشتغال طولانی مدت: این تئوری به اشتغال مستمر و طولانی مدت توجه دارد. این شامل توسعه مهارت‌ها و دانش کارکنان، تقویت روابط دوجانبه بین سازمان و کارکنان، و تأمین رضایتمندی طولانی مدت کارکنان است.
  • مدیریت شاغل-محور: تئوری Z به مدیریت شاغل محور تأکید می‌کند. این به معنای ارزش‌گذاری کارکنان، رعایت عدالت سازمانی و توجه به نیازها و خواسته‌های کارکنان است.
  • تکیه بر توسعه فرهنگ سازمانی: تئوری Z باور دارد که فرهنگ سازمانی باید بر اصولی مانند اعتماد، همکاری، عدالت و رشد فردی تأکید داشته باشد. ایجاد این فرهنگ سازمانی سالم باعث بهبود عملکرد سازمانی و ارتقای کیفیت کار می‌شود.

تئوری Z در کل به سازمان‌ها کمک می‌کند تا بهبود عملکرد خود را از طریق توسعه منابع انسانی، مشارکت کارکنان و ایجاد فرهنگ سازمانی سالم، دست یابند.

چرا سازمان‌ها بهتر است از  اشتغال طولانی مدت استفاده کنند

یکی از ویژگی‌هایی که در تئوری Z بیان کردم اشتغال طولانی مدت در اصول مدیریت ژاپنی بود. در این بخش قرار است برای شما دلایلی بیاورم تا بگویم چرا اشتغال طولانی مدت بهتر است. اشتغال بلندمدت در سازمان‌ها اهمیت زیادی دارد و داشتن کارکنانی با اشتغال پایدار و بلندمدت می‌تواند برای سازمان‌ها مزایای مهمی را به همراه داشته باشد. در زیر تعدادی از دلایل مهم برای داشتن یک اشتغال بلندمدت در سازمان‌ها را بررسی می‌کنیم:

  1. استفاده از تجربه و دانش: کارکنانی که در سازمان به مدت طولانی کار می‌کنند، با تجربه و دانش فراوانی درباره فرآیندها، فنون و روش‌های کاری سازمان برخوردار می‌شوند. این تجربه و دانش، به عنوان یک دارایی برای سازمان تلقی می‌شود و می‌تواند به بهبود عملکرد و افزایش بهره‌وری سازمان کمک کند.
  1. استقرار روابط مؤثر: با داشتن کارکنانی با اشتغال بلندمدت، ارتباطات و روابط میان اعضای سازمان تقویت می‌شود. این ارتباطات مؤثر، به تبادل اطلاعات، همکاری و تعامل سازنده بین اعضای سازمان کمک می‌کند و می‌تواند بهبود عملکرد گروهی و تیمی را به همراه داشته باشد.
  1. حفظ ثبات سازمانی: اشتغال بلندمدت کارکنان، به پایبندی و پایداری در سازمان کمک می‌کند. کارکنان با اطمینان از ثبات شغلی خود، به برنامه‌ها و استراتژی‌های سازمانی تعهد بیشتری نشان می‌دهند و به طور کلی، سازمان را به سمت پایداری و پیشرفت هدایت می‌کنند.
  1. کاهش هزینه‌های ناشی از جابجایی: استخدام و آموزش کارکنان جدید هزینه‌های قابل توجهی را برای سازمان به همراه دارد. با داشتن کارکنانی با اشتغال بلندمدت، نیاز به جابجایی و جذب نیروی کار جدید کاهش می‌یابد و در نتیجه هزینه‌های مربوط به آموزش و تربیت کاهش می‌یابد.

در کل، اشتغال بلندمدت در سازمان‌ها نه تنها باعث استفاده بهینه از تجربه و دانش کارکنان می‌شود، بلکه ثبات سازمانی را تقویت کرده، ارتباطات مؤثر را تسهیل می‌کند و هزینه‌های ناشی از جابجایی کاهش می‌دهد.

دلایل اهمیت داشتن مشارکت کارکنان در سازمان‌ها

مشارکت کارکنان در سازمان یکی از عوامل کلیدی موفقیت سازمان‌ها می‌باشد. اهمیت مشارکت تاحدی مهم است که ژاپنی‌ها از آن در سبک مدیریتی خود استفاده می‌کنند. در ادامه به چند دلیل اهمیت داشتن مشارکت اشاره می‌کنم:

  1. افزایش انگیزه کارکنان: وقتی که کارکنان مشارکت خود را در فرآیندهای تصمیم‌گیری و اجرای برنامه‌های سازمانی حس می‌کنند، انگیزه و انرژی بیشتری در انجام وظایف خود دارند. آنها احساس می‌کنند که نقش فعالی در پیشرفت سازمان دارند و از اهداف و ارزش‌های سازمانی پشتیبانی می‌کنند.
  1. بهره‌وری بالا: با مشارکت کارکنان در فرآیندهای تصمیم‌گیری، تجربه و دانش ارزشمندی که آنها دارند، به کار گرفته می‌شود. این منجر به بهبود فرآیندها، کاهش زمان هدر رفته و افزایش بهره‌وری سازمان می‌شود.
  1. افزایش تعهد سازمانی: وقتی که کارکنان به فرآیندهای تصمیم‌گیری و اجرایی سازمان مشارکت می‌کنند، احساس می‌کنند که سازمان به ارزش و نظراتشان احترام می‌گذارد. این موضوع منجر به افزایش تعهد کارکنان نسبت به سازمان می‌شود و باعث ایجاد یک فضای کاری مثبت و پایدار می‌شود.
  1. افزایش انعطاف‌پذیری: با مشارکت کارکنان در فرآیندهای تصمیم‌گیری، سازمان قادر به تنظیم و تطبیق بهتر با تغییرات و شرایط جدید می‌شود. نظرات و پیشنهادات کارکنان می‌تواند به سازمان کمک کند تا به سرعت واکنش نشان دهد و به بهترین شکل ممکن به نیازها و تغییرات بازار پاسخ دهد.

به طور کلی، مشارکت کارکنان به عنوان یک فاکتور کلیدی در بهبود عملکرد سازمانی، افزایش انگیزه و تعهد کارکنان و تسهیل فرآیندهای تصمیم‌گیری و اجرایی می‌تواند به پیشرفت و موفقیت سازمان کمک با ارزشی کند.

نقطه ضعف‌های تئوری Z چیست؟

همانطور که قبلاً بحث شد، این تئوری  یک نظریه اصول مدیریت ژاپنی است که تمرکز خود را بر فرهنگ سازمانی، مشارکت کارکنان و اشتغال بلندمدت می‌گذارد. با این حال، همانند هر نظریه دیگری، تئوری Z هم دارای برخی نقاط ضعف است. برخی از این نقاط ضعف عبارتند از:

  1. محدودیت فرهنگی: تئوری Z اصلاحات و تغییرات مورد نیاز در فرهنگ سازمانی را به طور فرضی بر اساس مفاهیم فرهنگی ژاپنی مبتنی می‌کند. این می‌تواند در سازمان‌هایی با فرهنگ و محیط کار متفاوت، مانند سازمان‌های چندفرهنگی، ناکارآمد باشد.
  1. عدم انعطاف‌پذیری: این تئوری تمرکز خود را بر روی اشتغال بلندمدت و پایداری کارکنان قرار می‌دهد. این ممکن است باعث عدم انعطاف‌پذیری در برابر نیازهای تغییرات سازمانی، تغییرات بازار و نیازهای متغیر مشتریان شود.
  1. نیاز به زمان و سرمایه: اجرای تئوری Z نیازمند زمان، سرمایه و پیش‌نیازهای منابع بالا است. تغییر فرهنگ سازمانی و توسعه زیرساخت‌های اشتغال بلندمدت ممکن است هزینه‌بر و پیچیده باشد و برای برخی سازمان‌ها قابل اجرا نباشد.
  1. عدم توافق با روش‌های مدیریت مدرن: تئوری Z تمرکز قوی خود را بر فرهنگ سازمانی و تصمیم‌گیری‌های گروهی می‌گذارد. این در حالیست که روش‌های مدیریت مدرن بیشتر تمرکز خود را بر روی تصمیم‌گیری مبتنی بر داده‌ها و تکنیک‌های کمی قرار می‌دهند.

همچنین، مهم است توجه داشت که تئوری Z به صورت کلی ممکن است برای برخی سازمان‌ها و محیط‌های کاری مناسب نباشد و هر سازمان نیاز دارد تا با توجه به شرایط خاص خود، رویکردها و نظریات مدیریت مناسبی را انتخاب کند.

تفاوت سبک اصول مدیریت ژاپنی با مدیریت غربی

سبک اصول مدیریت ژاپنی و مدیریت غربی تفاوت‌های زیادی دارند. در ادامه، برخی از این تفاوت‌ها را بررسی می‌کنیم:

  1. فرهنگ سازمانی: در مدیریت ژاپنی، فرهنگ کار گروهی، تعهد و وفاداری به سازمان بسیار مهم است. در حالی که در مدیریت غربی، فرهنگ کار بر اساس فردگرایی، انگیزه شخصی و رقابت قوی‌تر است.
  1. اشتغال بلندمدت: در مدیریت ژاپنی، اشتغال بلندمدت و پایداری شغلی بسیار ارزشمند است و سازمان‌ها تمایل دارند کارکنان را تا حد امکان در سازمان حفظ کنند. در مقابل، در مدیریت غربی، می‌تواند تغییرات بیشتری در ساختار سازمانی و اشتغال پذیری کارکنان رخ دهد.
  1. اتخاذ تصمیمات: در مدیریت ژاپنی، تصمیمات بر اساس کار گروهی، کسب توافق و تامین هماهنگی درون سازمانی اتخاذ می‌شود. اما در مدیریت غربی، تمرکز بر تصمیمات مستقل و تمرکز بر فردی بیشتر است.
  1. سلسله مراتب سازمانی: در مدیریت ژاپنی، ساختار سلسله مراتبی و پیچیده‌تری وجود دارد که تمرکز بر اهمیت احترام و توافق در بین سطوح سازمانی دارد. در مدیریت غربی، ساختارهای مسطح‌تر و تمرکز بر روابط عمودی بین مدیران و کارکنان وجود دارد.
  1. روابط با ذینفعان: در مدیریت ژاپنی، توجه بیشتری به روابط با ذینفعان و ارائه خدمات برای جامعه و مشتریان می‌شود. در حالی که در مدیریت غربی، تمرکز بر سودآوری و ارزش سهام‌داران بیشتر است.

این تفاوت‌ها فقط برخی از جنبه‌های تفاوت میان اصول مدیریت ژاپنی و مدیریت غربی را نشان می‌دهند و برای هر کشور و سازمان، ممکن است وجود تفاوت‌های دیگری نیز باشد.

اصول مدیریت ژاپنی برای چه کسب و کارهایی کاربرد دارد؟

اصول مدیریت ژاپنی، به عنوان یک رویکرد مدیریت، برای انواع کسب و کارها قابل استفاده است. اما برخی از کسب و کارهایی که ممکن است از اصول مدیریت ژاپنی بهره‌برداری کنند عبارتند از:

  1. شرکت‌های تولیدی: در صنایع تولیدی که عملیات تولید پیچیده و هماهنگی گروهی مهم است، مدیریت ژاپنی می‌تواند کمک کننده باشد. این شامل صنایع مانند خودروسازی، الکترونیک، ماشین‌آلات و فولاد است.
  1. شرکت‌های خدماتی: در صنعت خدمات، تمرکز بر کیفیت، خدمات مشتری و هماهنگی درون سازمانی اهمیت دارد. مدیریت ژاپنی می‌تواند برای صنایع گردشگری، هتلداری، رستوران‌ها و شرکت‌های خدماتی مشابه مفید باشد.
  1. شرکت‌های خانوادگی: در شرکت‌های خانوادگی که تمایل به حفظ فرهنگ سازمانی، اشتغال بلندمدت و هماهنگی خانواده‌ای دارند، مدیریت ژاپنی می‌تواند مناسب باشد.
  1. شرکت‌های متمرکز بر تجارت بین‌المللی: مدیریت ژاپنی می‌تواند به شرکت‌هایی که در بازارهای بین‌المللی فعالیت می‌کنند کمک کند. تمرکز بر کیفیت، اشتغال بلندمدت و هماهنگی در فرآیندهای تصمیم‌گیری می‌تواند مزیت رقابتی در بازارهای جهانی ایجاد کند.

البته، باید توجه داشت که استفاده از اصول مدیریت ژاپنی بستگی به شرایط و نیازهای خاص هر کسب و کار دارد و بهتر است با تحلیل و توجه به ویژگی‌های سازمانی خود، تصمیم‌گیری کنید که آیا این رویکرد مدیریت مناسب برای کسب و کار شماست یا خیر.

تفاوت مدیران ژاپنی و مدیران آمریکایی

مدیران ژاپنی و مدیران آمریکایی در برخی جنبه‌ها از یکدیگر تفاوت دارند. در ادامه، برخی از این تفاوت‌ها را بررسی می‌کنیم:

  1. سبک رهبری: مدیران ژاپنی به طور معمول از سبک رهبری کوچک‌نفوذ و کار گروهی استفاده می‌کنند. آن‌ها تمایل دارند تصمیمات را به صورت گروهی اتخاذ کنند و هماهنگی را درون سازمان تقویت کنند. در مقابل، مدیران آمریکایی معمولاً سبک رهبری افرادیست که بر تصمیم‌گیری فردی و استقلال تاکید می‌کنند.
  1. تصمیم‌گیری: مدیران ژاپنی تمایل دارند تصمیم‌گیری را از طریق کسب توافق و هماهنگی با دیگران انجام دهند. آن‌ها به دنبال کسب کامل اطلاعات و بررسی همه جنبه‌ها هستند تا تصمیمی را اتخاذ کنند. در مقابل، مدیران آمریکایی ممکن است به صورت سریعتر تصمیم بگیرند و بیشتر بر روی داده‌ها و اطلاعات کمی تکیه کنند.
  1. سازمان‌مداری: مدیران ژاپنی به طور کلی به توسعه روابط بین افراد و حفظ تعهد و هماهنگی در سازمان توجه می‌کنند. آن‌ها به شدت متمرکز بر کیفیت و بهبود مستمر هستند. مدیران آمریکایی به عنوان مدیران کارآمد و اصولی شناخته می‌شوند و بیشتر تمرکزشان بر بهره‌وری و سودآوری است.
  1. روابط با کارکنان: مدیران ژاپنی تمایل دارند به عنوان رهبران با کارکنان خود در ارتباط باشند و از تعامل بین فردی قوی استفاده کنند. آن‌ها به دنبال تعامل دوطرفه و ایجاد روابط صمیمانه با کارکنان هستند. در مقابل، مدیران آمریکایی به طور عمده بر توجه به اهمیت مسئولیت و عملکرد کارکنان تمرکز می‌کنند.

مهم است بدانید که این تفاوت‌ها را نمی‌شود بطور قطع به هرکدام نسبت داد و مدیران هر کشور ممکن است بر اساس شرایط فردی، سازمانی و فرهنگی متفاوت عمل کنند. به عبارت دیگر نحوه مدیریتی هر مدیر به نوع سازمانی که در آن مشغول فعالیت است وابسته می‌باشد.

۵ درس‌ اصلی که از اصول مدیریت ژاپنی می‌توانیم یاد بگیریم

از اصول مدیریت ژاپنی می‌توانیم برخی درس‌های مهم را یاد بگیریم. در ادامه، تعدادی از این درس‌ها را بررسی می‌کنیم:

  1. تمرکز بر کیفیت: یکی از درس‌های مهمی که از اصول مدیریت ژاپنی می‌توان یاد گرفت، تمرکز بر کیفیت است. در سازمان‌های ژاپنی، کیفیت محصول یا خدمات بسیار مهم است و به طور مداوم بهبود یافته و تضمین می‌شود.
  1. هماهنگی و همکاری: سازمان‌های ژاپنی به تقویت هماهنگی و همکاری درون سازمانی توجه می‌کنند. این شامل تصمیم‌گیری گروهی، تشکیل تیم‌های کاری و ایجاد روابط صمیمانه با کارکنان است. از این درس می‌توان در سازمان‌هایی که بر تیم‌های کاری و هماهنگی تکیه می‌کنند، بهره‌برداری کرد.
  1. تعهد به اشتغال بلندمدت: در سازمان‌های ژاپنی، تعهد به اشتغال بلندمدت بین سازمان و کارکنان بسیار مهم است. این نوع تعهد، ایجاد اعتماد و تثبیت نیروی کار را تسهیل می‌کند. این درس می‌تواند در استراتژی‌های مدیریت منابع انسانی و توسعه پایدار نیروی کار مورد استفاده قرار گیرد.
  1. تسلط بر فن‌آوری: سازمان‌های ژاپنی به تسلط بر فن‌آوری و نوآوری توجه زیادی می‌کنند. آن‌ها به روز بودن با فناوری‌های جدید را الزامی می‌دانند و تلاش می‌کنند تا از جدیدترین پیشرفت‌ها در زمینه فناوری بهره‌برداری کنند.
  1. توجه به مشتری: اصول مدیریت ژاپنی به مشتریان بسیار اهمیت می‌دهد و سعی می‌کند نیازها و خواسته‌های آن‌ها را درک کند و برآورده کند. این شامل تحقیقات بازار، ارائه خدمات متمیز و ایجاد ارتباط مستقیم با مشتریان است. این درس می‌تواند در بهبود روابط با مشتریان و ارتقای رضایت آن‌ها بهره‌برداری شود.

البته پیاده سازی این دروس بسیار به شرایط پیش رو مربوط می‌شود. یعنی ما باید باتوجه به موقعیت و شرایط کسب و کار خود تصمیم بگیریم که از کدام سبک مدیریتی بهتر است استفاده کنیم.

خلاصه‌ای از مقاله مدیریت به سبک ژاپنی

ممنون که تا انتها همراه من در دانشگاه کسب و کار بودید. من در این مقاله تلاش کردم با تکنیک طبقه‌بندی داده‌ها، مطالعه مطالب را برای شما آسان‌تر کنم. امیدوارم این مقاله برای شما مفید بوده باشد. در ادامه به خلاصه‌ای از این مقاله اشاره خواهم کرد.

مدیریت به سبک ژاپنی شامل مجموعه‌ای از اصول و رویکردهاست که توسط سازمان‌ها در ژاپن به کار می‌رود. این رویکرد بر تمرکز بر کیفیت، هماهنگی و همکاری، تعهد به اشتغال بلندمدت، تسلط بر فناوری و توجه به مشتریان تاکید دارد.

در اصول مدیریت ژاپنی، کیفیت محصول یا خدمات بسیار مهم است و به طور مداوم بهبود یافته و تضمین می‌شود. این به معنای تلاش برای تولید محصولات با کیفیت بالا، ارائه خدمات به مشتریان با استانداردهای بالا و جلب رضایت آن‌ها است.

همچنین، هماهنگی و همکاری در سازمان‌های ژاپنی توجه زیادی دارد. این شامل تصمیم‌گیری گروهی، تشکیل تیم‌های کاری و ایجاد روابط صمیمانه با کارکنان است. از این رویکرد می‌توان در سازمان‌هایی که بر تیم‌های کاری و هماهنگی تکیه می‌کنند، بهره‌برداری کرد.

سازمان‌های ژاپنی به تعهد به اشتغال بلندمدت بین سازمان و کارکنان بسیار اهمیت می‌دهند. این نوع تعهد، ایجاد اعتماد و تثبیت نیروی کار را تسهیل می‌کند. آن‌ها به کارکنان فرصت‌های آموزش و رشد حرفه‌ای می‌دهند تا بهبود و پیشرفت کنند.

ما در دانشگاه کسب و کار درحال تلاش برای جمع‌آوری بهترین اطلاعات هستیم تا بتوانیم به قصد شما یعنی افزایش دانش و اطلاعات کمک کنیم. شما می‌توانید در دانشگاه کسب و کار مقالات زیادی را در خصوص کسب و کار، انواع سبک‌های مدیریتی، سرمایه گذاری، رشد شخصی، کارآفرینی و… مطالعه کنید.

اصول مدیریت ژاپنی چیست+ معرفی اصول و متدهای خاص آن

دیدگاهتان را بنویسید

Scroll to top